سنت شیعی مفتخر است که بر خلاف برخی مکاتب دیگر همواره حق آزادی نظر را برای همه مراجع و علما و فقها باز نگه داشته است. این اصل اگر جدی گرفته می شد سنت مذهبی ما مترقی ترین و پویا ترین فرهنگ اعتقادی و حقوقی جهان بود. با تاسف بسیار باید گفت که با وجود آن اساس نظری مترقی، محدوده مجاز نوآوری در سنت علمی ما در عمل، چندان پهناور نبوده است.
استاد شهید مطهری در محفلی از اصحاب در قم، در سخن از قید و بندها که رعایت حال عوام بر دست وپای بزرگان دین نهاده است نمونه جالب بیان می کند: شیخ عباسعلی اسلامی واعظ، بنیانگزار جامعه تعلیمات اسلامی که از فعالان طراز اول مذهبی دهه سی بود، گویا در مراجعت از سفری به خارج، به مرحوم آیت الله بروجردی مراجعه و در مورد فتوای عدم طهارت اهل کتاب، موجب عسر و حرج مسلمانان در خارج از کشور شده و شایسته است در آن نظر تعدیل صورت پذیرد.
ایشان در جواب گفته بود: "مگر خیالی برای ما در سر داری؟ آنگاه توضیح داده بود که وقتی پس از اتمام تحصیل از نجف به بروجرد بازگشت، در آن شهر، روحانی دانشمندی را یافت که تبحری شایان داشت اما متروک ومنزوی بود و کسی به او احترام نمی گذاشت.علت آن بود که وی فتوا به تهارت اهل کتاب داده بود.
این درسی بود برای مجتهد جوان که یک رهبر مذهبی تا چه حد باید به عواطف وذهنیت جامعه، اهمیت دهد.
در اواسط دهه چهل نیز در عراق، شاهد واکنش هایی نسبت به فتوای مرحوم آیت الله سید محسن حکیم درباره قمه زنی بودیم. گرچه بعد ها هم در مورد فتوای ایشان راجع به طهارت اهل کتاب، چنین اتفاقی رخ داد.
اما نمی توان تنها عوام را به دلیل چنین واکنش سرزنش کرد.
از دانشمند بزرگ قرن یازدهم هجری، شیخ بهایی منقول است که اگر کسی در راه کشف حقیقت تلاش کند و در تشخیص آن به اشتباه افتد و دینی جز اسلام برگزیند، چنین شخصی نزد پروردگار مسئول ومورد عقاب نیست و اب وجود اعتقاد نادرست خود به آتش دوزخ گرفتار نمی شود.
در این مورد غزالی عقیده دارد که آن دسته از اهل کتاب که نه از سر عناد بلکه به دلیل تشخیص نادرست و یا دریافت نکردن پیام اصلی اسلام، بدان ایمان نیاورده اند نجات یافته اند.
حال باید دید که چرا در مکتب تشیع که قرن هاست پرچمدار آزادی اجتهاد بوده و خود همواره آزادی فکری را جزء امتیازات اصلی مکتب در برابر سایر مکاتب که قائل به انسداد اجتهادند، می داند؛ فقها حتی در مسائل فرعی مانند سن بلوغ دختران و یا فرزندخواندگی نیز نمی توانند نظرات خود را بدون مزاحمت ابراز کنند.
استاد شهید مطهری در محفلی از اصحاب در قم، در سخن از قید و بندها که رعایت حال عوام بر دست وپای بزرگان دین نهاده است نمونه جالب بیان می کند: شیخ عباسعلی اسلامی واعظ، بنیانگزار جامعه تعلیمات اسلامی که از فعالان طراز اول مذهبی دهه سی بود، گویا در مراجعت از سفری به خارج، به مرحوم آیت الله بروجردی مراجعه و در مورد فتوای عدم طهارت اهل کتاب، موجب عسر و حرج مسلمانان در خارج از کشور شده و شایسته است در آن نظر تعدیل صورت پذیرد.
ایشان در جواب گفته بود: "مگر خیالی برای ما در سر داری؟ آنگاه توضیح داده بود که وقتی پس از اتمام تحصیل از نجف به بروجرد بازگشت، در آن شهر، روحانی دانشمندی را یافت که تبحری شایان داشت اما متروک ومنزوی بود و کسی به او احترام نمی گذاشت.علت آن بود که وی فتوا به تهارت اهل کتاب داده بود.
این درسی بود برای مجتهد جوان که یک رهبر مذهبی تا چه حد باید به عواطف وذهنیت جامعه، اهمیت دهد.
در اواسط دهه چهل نیز در عراق، شاهد واکنش هایی نسبت به فتوای مرحوم آیت الله سید محسن حکیم درباره قمه زنی بودیم. گرچه بعد ها هم در مورد فتوای ایشان راجع به طهارت اهل کتاب، چنین اتفاقی رخ داد.
اما نمی توان تنها عوام را به دلیل چنین واکنش سرزنش کرد.
از دانشمند بزرگ قرن یازدهم هجری، شیخ بهایی منقول است که اگر کسی در راه کشف حقیقت تلاش کند و در تشخیص آن به اشتباه افتد و دینی جز اسلام برگزیند، چنین شخصی نزد پروردگار مسئول ومورد عقاب نیست و اب وجود اعتقاد نادرست خود به آتش دوزخ گرفتار نمی شود.
در این مورد غزالی عقیده دارد که آن دسته از اهل کتاب که نه از سر عناد بلکه به دلیل تشخیص نادرست و یا دریافت نکردن پیام اصلی اسلام، بدان ایمان نیاورده اند نجات یافته اند.
حال باید دید که چرا در مکتب تشیع که قرن هاست پرچمدار آزادی اجتهاد بوده و خود همواره آزادی فکری را جزء امتیازات اصلی مکتب در برابر سایر مکاتب که قائل به انسداد اجتهادند، می داند؛ فقها حتی در مسائل فرعی مانند سن بلوغ دختران و یا فرزندخواندگی نیز نمی توانند نظرات خود را بدون مزاحمت ابراز کنند.